تبليغاتX
عشق من مهدی

 

سلام به همه دوستای خوبم

 

خیلی وقته اپ نکردم میدونم

 

شرمنده

 

تو این چند وقت اتفاقهای خوبی برام افتاده

 

بله برون و دادنه ازمایش

 

اخر این ماه هم نامزدیه منو مهدی هستش

 

 

دوستتون دارم

 

  بوس

 

    

 

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم...

 

در چشمانت خیره شوم و بگویم دوستت دارم

 

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم

 

سر رو شونه هایت بگذارم از عشق تو از داشتن تو

 

اشک شوق ریزم

 

منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم

 

بوسه ی از سر عشق به تو تقدیم کنم

 

وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم

 

آری من تو را دوست دارم

 

 وعاشقانه می ستایم

 

 

  نمیشود از عشق توصرف نظر کند دلم

 یا که دمی یاد تو را زخود بدر کند دلم 

 

  شرحه کنم سینه خود تا به وفای من رسی

 یک دم اگر به روی کس جز تو نظر کند دلم  

 

  در آورم ز سینه و بدور افکنم دلم

 اگر به جز تو لحظه ای فکر دگر کند دلم  

 

  میکشم از تمام این زمینیان پست دست

 خواهم از آن میان فقط با تو به سر کند دلم 

 

 اگر به جرم عشق تو کنند ذره ذره ام

باز نمیشود گلم کز تو حذر کند دلم  

 

  دلم گرفته الفتی به این شبهای انتظار

 بدون یاد تو نشد شبی سحر کند دلم  

 

 چنان زبانه میکشد غم تو در وجود من 

 که بعد مرگ قبر را پر از شرر کند دلم

 

  دوستت دارم مهدی جونم   

 

 

نوشته شده توسط مینا در ساعت 12:58 |

 

 

 

 

 

 

ناز در چشم خمار تو نیازآلودست
 
جامه آلوده... تن آلوده... نماز آلودست
 
عجب از این دل سوداگر دیوانه مست
 
دادمش غسل به صد زمزم و باز آلودست

 

 

 

 

 

 

وقتي مي گويم دوستت دارم شايد تصور كني

تنها چند واژه ي ساده را در كنار هم گذاشته ام

و جمله اي را بيان كرده ام اما...

اين تنها يك جمله نيست!

دنياي لبريز از رويا هاي سبز و سرخ!

همين جمله كوتاه!

آري همين چند واژه خود كتابيست سرشار از معنا!

دوستت دارم

يعني بي حضور تو زندگي برايم بي معناست

بي تو دنياي من به سردي مي گرايد و چشمانم بي فروغ ميگردد!

دوستت دارم

يعني قلب من منزلگاه توست

و وجودم سرزميني كه تخت پادشاهي را تنها لايق تو مي دانم.

دوستت دارم

چشمانت را براي زندگي مي خواهم

 

 

اسمت را براي دلخوشي مي خوانم

 

 

 

 

 دلت را براي عاشقي مي خواهم

 

 

 

صدايت را براي شادابي مي شنوم

 

 

 

 دستت را براي نوازش می خواهم

 

 

 

 

 پايت را براي همراهي مي خواهم

 

 

 

 

عطرت را براي مستي مي بويم

 

 

 

خيالت را براي پرواز مي خواهم

 

 

 

 

و خودت را نيز براي پرستش

 

 

 

 

تو زلالي مث بارون ، مث لحظه هاي روشن

                  تو همون خوني تو رگهام ، واسه ي ترانه خوندن

                                    اگه قطره اشکي بودم روي گونه هات مي موندم

                                             توي قصه هاي عاشق شعر چشماتو ميخوندم

                                    مث پروانه تو باغ سبز چشماي تو بودم

           توي آسمون خنده ، واسه تو غزل سرودم

  من دلم ميخواد که با تو سري به ابرا بزنم

                                      واسه خوشبخت شدنت دعا کنم به آسمون

                                                     بوي بارون بگيره تو نـــم نــــم خيالمون

                                                          تو روزاي سخت دلتنگي من تورو ميخوام و بس

                     ميون حسرت و ترديد و جدايي تو برام يه همنفس

          غصه هام از جنس بغض کوچه هاي آبيه

     اما وقتي با تو باشم شبامون مهتابيه

                                 سايه ي روشني از عشق و اميد تو منم

                                              لحظه لحظه هاي عمرم بغض تلخ رو ميشکنم

                                                                      بيا با من  تو مهربون و همزبون عاشقم

                                   دستمو بگير تو دستات واسه ي دقايقم

        چه روزا و چه شبايي که شدي همسفرم

حالا من از غم و غصه هاي تو باخبرم

 

 

نوشته شده توسط مینا در ساعت 16:8 |

 

www.hamtaraneh.com

  

گفتم ای عشق بیا تا که بسازی مارا

 

یا نه ویرانه کنی ساخته ی دنیا را

 

گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز

 

که به تشویش سپردی شب عاشق ها را

 

حیف از امروزکه بی عشق به شب آمد

 

ای عشق کاش خورشید تو آغاز کند فردا را

 

 

 

 

             کاش می شدغصه هارودورریخت          

 

        در دل ظلمت همیشه نور ریخت 

 

  کاش می شد عشق را فریاد زد


     پیش هر کوهی دم از فرهاد زد

 

  کاش می شد دفتری رو باز کرد

 

       شعرهای  تازه رو  آغاز  کرد   

 

   کاش می شد یک سبد خورشید داشت


         پای هر جوئی هزاران بید کاشت 

 

  کاش می شد زندگی را رنگ کرد 

 
       کاش میشد زین قفس آزاد شد 

 

  کاش می شد.............

 

         کاش می شد چشم و دل را باز کرد

 

  نغمه های دوستی را ساز کرد

 

        کاش می شد عشق را آغاز کرد  

 

  بی خیال از هر غمی پرواز کرد

 

  کاش........ 

 

    کاش می شددددددددددددددددددددد  

 

 

  

 

 

 

عشق آواز قشنگیست خدا می داند

 

سر نوشتی که مرا از تو به خود می خواند

 

هر چه از خویش گریزم به تو نزدیک شوم

 

گوش کن قلب من ازدور تو را می خواند

 

 

 

طلوع عشق
                   

 

صادقانه میگویم صمیمانه بپذیر

 

که عاشقانه دوستت دارم

 

     

 

 

نوشته شده توسط مینا در ساعت 13:11 |

 اولين باري كه با تو حرف زدم

از ديدار با تو مي ترسيدم


  اولين باري كه ديدمت
 
از در آغوش گرفتنت مي تر سيدم

 
 اولين باري كه تو را در آغوش گرفتم
 
ازين كه عاشقت شوم مي ترسيدم

 
 الان كه عاشقتم
 
از اين كه از دستت بدم مي ترسم
 
 

 

 

بيا.....

بيا کمي اشتباه کنيم 

من اشتباهي عاشقت مي شوم

و تو اشتباهي دلت را به من مي دهي

من چشمهايت را مي ستايم و تو شعر هايم را

بيا کمي گناه کنيم

من تو را مي بوسم

و تو چون پيچکي سر سخت در من مي پيچي

بيا کمي دروغ بگوييم

من دوستت دارم

و تو حتمآ عاشق من هستي

بيا کمي آدم کش باشيم

من خودم را براي تو مي کشم

و تو خودت را براي من

بيا من و تو بد باشيم

اشتباه کنيم

گناه کنيم

دروغ بگوييم

آدم بکشيم

و بعضي وقت ها

زندگي کنيم

بیا...   

 

 

www.Bigoo.ws  

به کجا باید رفت؟ ز که باید پرسید؟

واژه ی عشق و پرستیدن چیست؟

جان اگر هست چرا در من نیست؟

من که خود می دانم راه من راه فناست

    قصه ی عشق فقط یک رویاست

اه ای راه سکوت اه ای ظلمت شب

من همان گمشده ی این خاکم

به خدا عاشق قلبی پاکم

 

www.Bigoo.ws

 

نوشته شده توسط مینا در ساعت 12:18 |

 

 دوستت دارم عزیزم

 

 به اندازه صداقت چشمای نازت

 

 که فقط مال میناست

 

 

 

  

نوشته شده توسط مینا در ساعت 17:59 |

 

دلم گرفته

 

نمیدونم چرا ؟

 

 سلام اي جان من ، اي عشق محبوب 

 

 

سلام اي عشق بر اين سينه مکتوب

 

  

سلام اي دلبر عاشق و محجوب

 

  

سلام اي بهترين ، اي پري خوب

  

  

سلامي گرم ، اي بود و نبودم

 

  

سلامي از دو چشم خيس عاشق

 

    

سلامي بر گل همچو شقايق

 

  

سلام اي خوشگل عاشق پرستم

 

 

سلام اي نازنين ، من با تو هستم

 

  

خداحافظ نگويم تا که هستم

 

  

سلام ! چون تا ابد من با تو هستم

 

 

 

 

 

 

دل من باز گريست
 
قلب من باز ترك خورد و شكست
 
باز هنگام سفر بود و من از چشمانت ميخواندم
 
كه به آساني از اين شهر سفر خواهي كرد
 
و نخواهي فهميد
 
بي تو اين باغ پر از  پاييز است
 
 
 
  
 

تو یعنی وسعت دریای آبی

 

تو یعنی آسمانی آفتابی

 

تو زیبا سیرتی حوری سرشتی

 

تو نبض یاسمنهای بهشتی

 

تو یعنی یک بغل احساس بودن

 

تو یعنی قبله گاه یاس بودن

 

و من یعنی عطش یعنی شقایق

 

تو معشوقی و من تنهای عاشق

 

  
 

تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست

 

حاجت به بيان نيست که ارزوي تو پيداست

 

من تشنه يک لحظه تماشاي تو هستم

 

افسوس که يک لحظه تماشاي تو روياست 

 

 

نوشته شده توسط مینا در ساعت 16:29 |

 

از عشق چيزی بگوی

 

از عشق چيزی بگوی

 

از آن لحظه كه چيزی آمد پديد

 

از آن لحظه كه در قلبت چيزی روييد

 

 از شوق چيزی بگو

 

از آن لحظه كه پلكهايت را بسته نمی ديد

 

از آن لحظه كه نگاهت چيزی می جوييد

 

از مهر چيزی بگو

 

از آن لحظه كه لبخندی به لبهايت آمد پديد

 

از آن لحظه كه برقی ميان چشم هايت می شد ديد

 

 از عشق چیزی بگوی

 

از آن لحظه كه ازدهام افكارت تو را در هم پيچيد

 

از آن لحظه كه دلت تنها برای يك چيز می تپيد

 

 

 

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند

 

قاب عکس توست اما شيشه ی عمرمن است

 

بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند

 

تا رموی توست ا ما ريشه ی عمر من است

 

 

 

نوشته شده توسط مینا در ساعت 10:12 |

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ، ترا با

لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ

آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای

در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید ،

با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشکی ازجنس غروبِ

ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی

نمی دانم چرا، شاید خطا کردم

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمیدانم کجا، تا کی،برای چه؟

ولی رفتی و بعد از رفتنت

باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره

با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بالهایش غرق دراندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو

تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو

هزاران باردر هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریاچه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آن که می دانم تو هرگزیاد من را

با عبورخود نخواهی برد

هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام

برگرد!

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا؟ شاید به رسم عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت

دعا کردم.

 بده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي
مي دونم خوب مي دوني، تو تار و پود و ريشمي

تو كه از دنيا گذشتي واسه يك خنده ي من
چرا من نگذرم از يه پوست و خون به اسم تن

تو خيالمم نبود دوباره عاشقي كنم
ممنونم اجازه دادي با تو زندگي كنم

نمي دونم چي بگم كه باورت شه جونمي
توي اين كابوس درد، روياي مهربونمي

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره
مي دوني در تو، اين خدا بوده
كه تونسته گل عشقو بكاره

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره
مي دوني در تو، اين خدا بوده
كه تونسته گل عشقو بكاره

وقتي حتي پيشمي، دلم برات تنگ مي شه باز
عشق تو، تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

به جون خودت كه بي تو از نفس هم سير مي شم
نمي دونم چي مي شه بدجوري گوشه گير مي شم

ممنونم كه بچه بازي هامو طاقت مي كني
هر چقدر بد مي شم اما تو نجابت مي كني

هر كجاي دنيا باشم با مني و در مني
نگران حال و روزم بيشتر از خود مني

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره
مي دوني در تو، اين خدا بوده
كه تونسته گل عشقو بكاره

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره
مي دوني در تو، اين خدا بوده
كه تونسته گل عشقو بكاره

 

نوشته شده توسط مینا در ساعت 18:43 |